ذهن و روان › خودشناسی و رشد فردی
چرا همهمون نقاب میزنیم؟
تیاس الیوت، شاعر انگلیسی، یه مثال قشنگ داره: میگه یه گربه سهتا اسم داره. اسم اولشو همه میدونن، اسم دومشو بعضیا میدونن و اسم سومشو فقط خودش میدونه.
توی خونه یهجوریم، سرکار یهجور دیگه، پیش دوستامون یهجور دیگه. این تغییر رفتار، تظاهر یا دورویی نیست. کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، بهش میگه پرسونا یا نقاب، همون تصویری که از خودمون توی موقعیتهای مختلف اجتماعی نشون میدیم.
از دوران کودکی، خانواده و اجتماع و فرهنگ روی ما تاثیر میذارن. از یهطرف سعی میکنن با قوانین و سنتهای خودشون شخصیت ما رو شکل بدن و از طرف دیگه ما هم برای گرفتن تاییدیه ازشون و پیداکردن جایگاه اجتماعی، خیلی وقتها نیازها و خواستههای درونیمون رو سرکوب میکنیم و همرنگ جماعت میشیم. این بازیکردن نقش با یه نقاب صورت میگیره. مشکل از جایی شروع میشه که آدم با نقابش یکی بشه؛ یعنی فکر کنه همون چیزیه که تو اجتماع نشون میده و شخصیت واقعیش رو گم کنه. این سرکوب طولانیمدت، تو نیمهی دوم عمر، خیلی وقتا خودش رو بهشکل یه حس بیمعنایی و پوچی نشون میده.
تیاس الیوت، شاعر انگلیسی، یه مثال قشنگ داره: میگه یه گربه سهتا اسم داره. اسم اولشو همه میدونن، اسم دومشو بعضیا میدونن و اسم سومشو فقط خودش میدونه. این مثال دقیقا همون فرق رو نشون میده: میشه آگاهانه از یه نقاب استفاده کرد، بدون اینکه اون اسم سوم یعنی خود واقعیمون یادمون بره.
نکتهی مهم اینه که هرکسی در زندگیش، توی چهار مرحله مجبور میشه خودش رو با انتظارات اطرافش تطبیق بده: از کودکی به نوجوانی، از نوجوانی به جوانی، از جوانی به میانسالی و از میانسالی به کهنسالی. تو هر کدوم از این مرحلهها، یه نقاب تازه لازمه. مثلا توی محیط کار مجبوری متین و باوقار باشی، لباس خاصی بپوشی، با مشتری یهجور خاص حرف بزنی. همین آدم شاید توی خونه کاملا یه رفتار دیگه داشته باشه. این عادیه، مادامی که خودمون رو با هیچکدوم از این نقابها کاملا یکی نکنیم و یادمون بمونه زیر همهی این نقشها، یه خود سوم هست که فقط خودمون میشناسیمش.
مطالب مرتبط
دیدگاه و گفتوگو
دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.
برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبتنام کنید.