ذهن و روان › خودشناسی و رشد فردی

چرا وقتی روی چیزی تمرکز می‌کنیم، بیشتر آن را می‌بینیم؟

وقتی موضوعی برای ما مهم می‌شود، توجه ما نسبت به اطلاعات مرتبط با آن حساس‌تر می‌شود. به همین دلیل ممکن است فرصت‌ها، ایده‌ها و گزینه‌هایی را ببینیم که قبلا هم وجود داشته‌اند اما به آنها توجه نمی‌کردیم.

بهرام نصیری· ۶ دقیقه مطالعه· ۱۰ مهر ۱۴۰۵
چرا وقتی روی چیزی تمرکز می‌کنیم، بیشتر آن را می‌بینیم؟

چرا بعضی چیزها ناگهان همه‌جا ظاهر می‌شن؟

احتمالا برای شما هم پیش اومده که به یه موضوعی علاقه‌مند بشید و بعد احساس کنید ناگهان همه‌جا دارید اون رو می‌بینید. مثلا تصمیم می‌گیرید یه مدل خاص ماشین بخرید و از فردای اون روز، همون ماشین رو مرتب توی خیابون می‌بینید. یا درباره راه‌اندازی یه کسب‌وکار فکر می‌کنید و ناگهان متوجه می‌شید افراد زیادی اطرافتون دارن همون کار رو انجام می‌دن. ممکنه در نگاه اول فکر کنید تعداد این چیزها بیشتر شده، ولی معمولا ماجرا خیلی ساده‌تره: اون‌ها قبلا هم وجود داشتن، فقط توجه شما بهشون تغییر کرده.

سال‌ها پیش، مدتی توی یه کارگاه نجاری و ساخت وسایل چوبی کار می‌کردم. به این حوزه علاقه داشتم و حتی به این فکر می‌کردم که بیشتر یاد بگیرم و بعد برای خودم یه کاری راه بندازم. از وقتی این فکر برام جدی شد، یه اتفاق عجیب افتاد: هرجا می‌رفتم فروشگاه‌های مبلمان رو می‌دیدم. احساس می‌کردم منطقه پر شده از فروشگاه‌هایی که قبلا وجود نداشتن و با خودم می‌گفتم چطور درست زمانی که من به فکر این کار افتادم، این همه فروشگاه ایجاد شده؟

وقتی موضوع رو با خانواده و دوستام مطرح کردم، جوابشون خیلی ساده بود. بیشتر این فروشگاه‌ها سال‌ها توی همون منطقه فعالیت کرده بودن. چیز تازه‌ای به وجود نیومده بود؛ چیزی که تغییر کرده بود، توجه من بود. قبلا فروشگاه یا کارگاه تولیدی مبلمان برای من اهمیت خاصی نداشت و حتی اگر بارها از جلوی اون رد شده بودم، دلیلی نداشتم که بهش توجه کنم یا به خاطرش بسپارم. ولی وقتی راه‌اندازی چنین کاری تبدیل به یکی از دغدغه‌های من شد، همون اطلاعات قبلی ناگهان برام مهم شدن.

ذهن ما نمی‌تونه به همه‌چیز توجه کنه

ما در طول روز با حجم خیلی زیادی از اطلاعات روبه‌رو می‌شیم. صداها، چهره‌ها، تابلوها، ماشین‌ها، مکالمات، نوشته‌ها، اعلان‌های تلفن همراه و صدها چیز دیگه دائما اطراف ما هستن. طبیعیه که نمی‌تونیم با یه شدت به همه اون‌ها توجه کنیم. بنابراین مغز ما مجبور می‌شه بعضی اطلاعات رو در اولویت قرار بده و خیلی از اطلاعات دیگه رو نادیده بگیره.

توی علوم شناختی، این موضوع بیشتر با مفاهیمی مثل «توجه انتخابی» توضیح داده می‌شه. ما نمی‌تونیم به همه اطلاعات اطرافمون با یه شدت توجه کنیم، بنابراین اطلاعاتی که با هدف‌ها، نیازها و دغدغه‌های فعلی ما ارتباط بیشتری دارن، شانس بیشتری دارن که توجهمون رو جلب کنن.

RAS یا سیستم فعال‌ساز مشبک هم در سطح برانگیختگی و توجه نقش داره، ولی بهتره اون رو به‌تنهایی «فیلتر ذهن» یا توضیح کامل این اتفاق ندونیم. توجه انسان حاصل همکاری چند سازوکار و شبکه مختلف توی مغزه. اصل کاربردی ماجرا برای زندگی روزمره اینه: چیزی که برای ما مهم می‌شه، احتمال بیشتری داره توجهمون رو جلب کنه. به همین دلیل، وقتی هدف یا حوزه تمرکزمون تغییر می‌کنه، ممکنه اطلاعات مرتبطی رو ببینیم که قبلا هم اطرافمون بودن، ولی برامون اهمیت خاصی نداشتن.

این موضوع چه ارتباطی با پول و پیشرفت داره؟

فرض کنید سال‌هاست اعتقاد دارید که افزایش درآمد برای شما تقریبا غیرممکنه. اگر این نتیجه رو به‌عنوان یه حقیقت قطعی پذیرفته باشید، احتمالا زمان زیادی هم صرف بررسی مهارت‌های درآمدزا، مدل‌های مختلف کسب‌وکار، فرصت‌های شغلی جدید یا روش‌های بهتر استفاده از تخصصتون نمی‌کنید. در نتیجه، اطلاعات کمتری توی این حوزه جمع می‌کنید و فرصت‌های کمتری هم می‌بینید.

ولی اگر همون فرد تصمیم بگیره طی یه سال آینده راه‌های واقعی افزایش درآمدش رو بررسی کنه، حوزه توجهش تغییر می‌کنه. ممکنه درباره یه مهارتی تحقیق کنه که قبلا بهش توجه نداشته، با فردی آشنا بشه که مدل کاری متفاوتی داره، متوجه یه تقاضا توی بازار بشه که قبلا براش بی‌اهمیت بوده یا راه تازه‌ای برای استفاده از تخصص فعلی خودش پیدا کنه.

هیچ‌کدوم از این اتفاق‌ها به این معنی نیست که فقط با تغییر فکر، پول یا فرصت از یه جایی ظاهر شده. خیلی از اون اطلاعات و فرصت‌ها ممکنه قبلا هم وجود داشته باشن؛ تفاوت اینه که حالا فرد داره فعالانه دنبالشون می‌گرده و آمادگی بیشتری برای تشخیصشون داره.

باورها می‌تونن محدوده جست‌وجوی ما رو تعیین کنن

اینجاست که موضوع به بحث باورهای محدودکننده مرتبط می‌شه. اگر باور داشته باشیم «من نمی‌تونم»، ممکنه حتی مرحله جست‌وجو رو هم شروع نکنیم. اگر باور داشته باشیم «می‌تونم یادش بگیرم»، احتمال بیشتری داره که اطلاعات جمع کنیم، امتحان کنیم و ببینیم واقعا تا کجا می‌تونیم پیش بریم.

البته این به معنی نادیده گرفتن واقعیت‌های بیرونی نیست. شرایط اقتصادی، سرمایه، تحصیلات، موقعیت جغرافیایی، مسئولیت‌های خانوادگی، وضعیت بازار و خیلی عوامل دیگه واقعا روی گزینه‌های ما اثر می‌ذارن.

هدف از بررسی باورها این نیست که همه این عوامل رو انکار کنیم و مسئولیت هر اتفاقی رو بندازیم گردن خود فرد. هدف اینه که علاوه بر محدودیت‌های واقعی، محدودیت‌هایی رو هم که خودمون بدون بررسی، قطعی فرض کردیم بشناسیم.

به‌جای «جذب فرصت»، دنبال دیدن فرصت باشید

گاهی توی ادبیات موفقیت گفته می‌شه وقتی روی چیزی تمرکز می‌کنیم، اون رو «جذب» می‌کنیم. تعبیر دقیق‌تر اینه که تمرکز می‌تونه باعث بشه اطلاعات مرتبط رو بیشتر ببینیم و رفتارمون رو هم در جهت هدف تغییر بدیم.

اگر به فکر راه‌اندازی کسب‌وکار باشیم، ممکنه بیشتر درباره کسب‌وکار سوال کنیم. اگر تصمیم گرفته باشیم دانش مالیمون رو افزایش بدیم، احتمالا مطالب اقتصادی بیشتری می‌خونیم. اگر دنبال شغل تازه‌ای باشیم، آگهی‌ها و گفتگوهایی که قبلا برامون بی‌اهمیت بودن، ناگهان معنا پیدا می‌کنن. همین تغییر توجه می‌تونه باعث بشه اطلاعات بیشتری به دست بیاریم و اطلاعات بیشتر هم می‌تونه کیفیت بعضی از تصمیم‌هامون رو بهتر کنه. پس شاید سوال مناسب این نباشه که:

چطور یه چیزی رو به زندگیم جذب کنم؟

سوال مفیدتر اینه:

برای رسیدن به چیزی که می‌خوام، باید یاد بگیرم به چه اطلاعات، رفتارها و فرصت‌هایی بیشتر توجه کنم؟

جمع‌بندی

تمرکز به‌تنهایی واقعیت بیرونی رو تغییر نمی‌ده، ولی می‌تونه چیزی رو که ما از واقعیت می‌بینیم تغییر بده. وقتی یه هدف برامون جدی می‌شه، توجه ما هم نسبت به اطلاعات مرتبط با اون حساس‌تر می‌شه و ممکنه چیزهایی رو تشخیص بدیم که مدت‌ها اطرافمون بودن ولی اهمیتی بهشون نمی‌دادیم. این نکته توی مسائل مالی و شغلی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه.

گاهی قبل از اینکه بگیم «هیچ راهی وجود نداره»، بهتره یه بار بررسی کنیم که واقعا همه گزینه‌ها رو دیدیم یا ذهنمون مدت‌هاست فقط توی محدوده گزینه‌های آشنا داره جست‌وجو می‌کنه.

منابع:

برای نوشتن این مقاله، در کنار تجربه‌های شخصی، از منابع علمی زیر که مرتبط با توجه انتخابی و نحوه کار توجه در مغزه، استفاده کردم تا توضیحات مقاله دقیق‌تر باشه.

Fiebelkorn, I. C., & Kastner, S. (2020). Functional Specialization in the Attention Network. Annual Review of Psychology, 71, 221–249

Jang, S. H., & Kwon, H. G. (2023). The Reticular Activating System: A Narrative Review of Discovery, Evolving Understanding, and Relevance to Current Formulations of Brain Death. Journal of Clinical Medicine, 12(7), 2591

دربارهٔ نویسنده

بهرام نصیری — نویسنده و مترجم حوزه سلامت و سبک زندگی

نویسنده و مترجم با علاقه به روان‌شناسی، سلامت، سبک زندگی و موضوعات انسانی. در نوشته‌هایم تلاش می‌کنم موضوعات کاربردی را با تکیه بر منابع معتبر بررسی کنم و با زبانی ساده، دقیق و قابل‌فهم ارائه دهم. در کنار این، در سایت شخصی‌ام هم درباره‌ی فرهنگ، ادبیات و تاریخ می‌نویسم.

وب‌سایت شخصی

مطالب مرتبط

دیدگاه و گفت‌وگو

دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.

برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبت‌نام کنید.