آیا چیزی که درباره خودمون باور داریم واقعا مهمه؟
هرکدوم از ما یه مجموعه باور درباره خودمون، پول، کار، موفقیت و آینده داریم. بعضی از این باورها رو آگاهانه انتخاب کردیم، ولی خیلیهاشون در طول سالها و تحت تاثیر خانواده، محیط، مدرسه، دوستان، تجربههای شخصی و شرایط اجتماعی شکل گرفتن.
مثلا ممکنه کسی به این نتیجه رسیده باشه که «من آدم کسبوکار نیستم»، «برای پیشرفت حتما باید سرمایه زیادی داشته باشم»، «من استعداد مالی ندارم» یا «در شرایط فعلی هیچ کاری نمیشه کرد.
مشکل از جایی شروع میشه که چنین جملههایی از یه فکر یا تجربه موقت، تبدیل میشن به یه نتیجه قطعی درباره خودمون و آیندهمون.
باورها فقط توی ذهن باقی نمیمونن
اهمیت باورها در این نیست که با فکر کردن بتونیم واقعیت بیرونی رو به شکل جادویی تغییر بدیم. اهمیتشون بیشتر به اثری برمیگرده که روی رفتار ما میذارن. اگر از قبل مطمئن باشیم که کاری شدنی نیست، احتمالا کمتر دربارهش تحقیق میکنیم، کمتر مهارتهای لازم رو یاد میگیریم و زودتر از تلاش دست میکشیم.
برعکس، اگر احتمال بدیم که شاید راهی وجود داشته باشه، رفتارمون هم ممکنه تغییر کنه. بیشتر سوال میکنیم، اطلاعات بیشتری جمع میکنیم، گزینههای مختلف رو بررسی میکنیم و فرصتهایی رو میبینیم که قبلا برامون اهمیتی نداشتن. بنابراین باور میتونه روی تصمیم ما اثر بذاره و تصمیم هم میتونه رفتار و نتیجه رو تغییر بده.
وقتی تمرکزمون تغییر میکنه، چیزهای متفاوتی میبینیم
همونطور که در مقاله «چرا وقتی روی چیزی تمرکز میکنیم، بیشتر اون رو میبینیم؟» توضیح دادیم، وقتی یه موضوع برای ما مهم میشه، توجهمون هم نسبت به اطلاعات مرتبط با اون حساستر میشه.
این موضوع درباره مسائل مالی هم صدق میکنه. وقتی مدیریت پول، افزایش درآمد یا سرمایهگذاری رو نامرتبط با زندگی خودمون بدونیم، احتمالا کمتر دربارهشون جستوجو میکنیم. اما وقتی یکی از این موضوعها تبدیل به یه هدف جدی میشه، ممکنه شروع کنیم به دیدن و بررسی گزینههایی که قبلا توجهی بهشون نداشتیم.
اما مراقب یه اشتباه باشیم
از این موضوع نباید نتیجه بگیریم که هرکسی مشکل مالی داره حتما «باورهای اشتباه» داره یا هرکسی مثبت فکر کنه ثروتمند میشه. شرایط اقتصادی، درآمد، محل زندگی، فرصتهای آموزشی، سرمایه اولیه، سلامت، مسئولیتهای خانوادگی، قوانین و خیلی عوامل دیگه روی زندگی مالی ما اثر دارن.
شناخت باورها قرار نیست این واقعیتها رو انکار کنه. موضوع اینه که در کنار عواملی که شاید کنترل زیادی روشون نداشته باشیم، ببینیم توی محدودهای که اختیار داریم چه چیزی قابل تغییره.
باور محدودکننده رو به سوال تبدیل کنید
یکی از راههای ساده برای شروع اینه که بهجای اینکه یه باور رو بهعنوان حقیقت قطعی قبول کنیم، اون رو تبدیل به سؤال کنیم. بهجای:
«من نمیتونم درآمدم رو بیشتر کنم.»
میتونیم بپرسیم:
«چه مهارتی میتونه طی یک یا دو سال ارزش کاری من رو بیشتر کنه؟»
بهجای:
«من چیزی از سرمایهگذاری نمیفهمم.»
میتونیم بپرسیم:
«اولین چیزی که برای فهم سرمایهگذاری باید یاد بگیرم چیه؟»
و بهجای:
«برای من هیچ فرصتی وجود نداره.»
میتونیم بپرسیم:
«چه گزینههایی وجود داره که هنوز بررسی نکردم؟»
این تغییر کوچیک تضمین نمیکنه که فورا نتیجه بگیریم، ولی ذهن رو از یه حکم بسته به سمت بررسی گزینهها میبره.
جمعبندی
باورها همهچیز رو تعیین نمیکنن، ولی بیاهمیت هم نیستن. چیزی که درباره خودمون و امکاناتمون باور داریم میتونه روی توجه، یادگیری، تصمیمگیری، میزان تلاش و انتخابهامون اثر بذاره.
بنابراین هدف این نیست که مشکلات واقعی زندگی رو با چند جمله مثبت نادیده بگیریم. هدف اینه که تشخیص بدیم کدوم بخش از محدودیت ما واقعا بیرونیه و کدوم بخش ممکنه از فرضی اومده باشه که سالها بدون بررسی قبولش کردیم.
گاهی اولین قدم برای تغییر، همینه که یه باور قدیمی رو دوباره بررسی کنیم.
منابع:
برای نوشتن این مقاله، از پژوهشهای روانشناسی درباره ارتباط هدفها، توجه و رفتار و همینطور پژوهشهایی درباره باورها و انتظارات و اثرشون روی رفتارهای مالی استفاده کردم. این منابع کمک کردن مرز بین اثر واقعی ذهنیت روی توجه و رفتار، با این ادعا که صرفا «مثبت فکر کردن» میتونه شرایط مالی رو تغییر بده، روشنتر باشه.
Dijksterhuis, A, & Aarts, H. (2010). Goals, Attention, and (Un)Consciousness. Annual Review of Psychology, 61, 467–490
Steinhart, Y & Jiang, Y. (2019). Securing the Future: Threat to Self-Image Spurs Financial Saving Intentions. Journal of Personality and Social Psychology, 117(4), 741–757