ذهن و روانکهن‌الگوهای یونگی

نگاه مدوسایی: وقتی نگاه یک نفر، آدم را خشک می‌کند.

این زنان معمولا خیلی باهوشن، جزئیات‌ رو دقیق می‌بینن، تو کارشون حرفه‌ای‌ هستن و ذهنشون منطقیه. ولی همین دقت و منطق، وقتی با کمبود گرمای عاطفی همراه بشه، می‌تونه هر گفت‌وگویی‌رو تبدیل به یه بازجویی خشک کنه.

بهرام نصیری· 2 دقیقه مطالعه· 4 شهریور 1405

حتما براتون پیش اومده که با یک نفر روبه‌رو شدین و بدون اینکه اتفاق خاصی بیفته، حس کردین نمی‌تونید راحت حرف بزنید. یک نگاه دقیق، خشک و بدون هیچ گرمایی، انگار داره شما رو زیر ذره‌بین می‌بره. در روان‌شناسی کهن‌الگویی یونگی، به این حالت نگاه مدوسایی می‌گن و ریشه‌اش به یکی از شناخته‌شده‌ترین اسطوره‌های یونانی برمی‌گرده.

داستان اسطوره‌ایش اینه که یه پسری به‌اسم پرسیوس خیلی قوی و زیبا بود و مردم مثل خدایان می‌دیدنش. طبق بعضی روایت‌ها پرسیوس‌ رو نیمه‌خدا نیمه‌انسان می‌دونستن. وقتی پرسیوس بزرگ می‌شه و به سفرهای دریایی می‌ره، یه روز آتنا روبروش ظاهر می‌شه و بهش می‌گه:

«من ایزدبانو آتنا هستم. اونچه که مردا می‌دونن و حتی بهش فکر می‌کنن رو من بهشون آگاهم. من می‌دونم کدوم‌‌یکی از مردا قویه و کدوم‌یکی ضعیف. من می‌تونم مردا رو قوی و قدرتمند کنم، اگه تو هم بخوای می‌تونم تو رو قوی کنم. اگه می‌خوای قویت کنم، باید با من کار کنی و هرچی گفتم پیروی کنی.»

پرسیوس هم قبول می‌کنه چون افکار بزرگی تو سر داشت و نیاز به قدرت داشت. آتنا سپری رو بازوش داشت. به پرسیوس می‌گه به سپر نگاه کن ببین چی می‌بینی. پرسیوس رو سپر یه زن زیبا می‌بینه که به‌جای موهاش مارهایی ترسناک از سرش روییده بودن. مدوسا یه زن هیولایی بود که موهایی از مار، چنگال‌های فلزی و چشمان خیره داشت و با یه نگاه مردا رو به سنگ تبدیل می‌کرد. پرسیوس می‌گه:

«اونچه من می‌بینم افکار پلید و زشته که فقط نیکی می‌تونه این افکار رو از‌بین ببره.»

آتنا بهش می‌گه این‌رو افکار مدوسایی می‌گن و کمکش می‌کنه تا بکشدش. بعدش می‌گه مدوسا یه زن زیبا بود ولی افکار پلید و زشتی داشت و می‌خواست تبدیل به یه گورگون بشه. رو سرش مارهایی روییدن و دستاش شبیه پاهای پرنده‌ست و صورتش اونقدر زشته که هرکس بهش خیره بشه تبدیل به سنگ می‌شه. مردای زیادی می‌خواستن مدوسا رو بکشن، ولی هیچ‌کدوم برنگشتن و با نگاه مدوسا تبدیل به سنگ شدن. پرسیوس می‌گه:

«خب، چطور می‌تونم مدوسا رو بکشم بدون اینکه تبدیل به سنگ بشم؟»

آتنا سپرو بهش می‌ده و می‌گه:

این سپرو بگیر، بهش نزدیک شو ولی به صورتش نگاه نکن، از میون سپر بهش نگاه کن. یه پارچه‌ای رو صورتش بنداز تا تو‌رو نبینه و با شمشیر هرمس سرش‌ رو از بدنش جدا کن.

بعد آتنا خودش به پرسیوس کمک می‌کنه تا با شمشیر سر مدوسا رو از تنش جدا کنه. این اسطوره می‌خواد بگه که نگاه مدوسایی آتناها جوریه که انگار جلوش دارین خشک می‌شین.

نگاه مدوسایی در زندگی امروز

اسمش از یه اسطوره‌ی یونانی میاد. تو این اسطوره، آتنا الهه‌ی خرد و استراتژی به پرسیوس کمک می‌کنه یه هیولا به‌اسم مدوسا رو بکشه، هیولایی که هرکس تو چشماش نگاه می‌کرد، تبدیل به سنگ می‌شد. تصویر مدوسا هم رو سپر آتنا حک می‌شه، به‌عنوان نماد قدرتش. اسطوره‌شناسان این تصویر رو یه استعاره می‌دونن از تاثیری که بعضی از زنان منطقی و بسیار دقیق، ناخواسته رو اطرافیانشون می‌ذارن. 

این زنان معمولا خیلی باهوشن، جزئیات‌ رو دقیق می‌بینن، تو کارشون حرفه‌ای‌ هستن و ذهنشون منطقیه. ولی همین دقت و منطق، وقتی با کمبود گرمای عاطفی همراه بشه، می‌تونه هر گفت‌وگویی‌رو تبدیل به یه بازجویی خشک کنه. مثلا تو یه مصاحبه‌ی شغلی، طرف‌ مقابل ممکنه اونقدر زیرنظر گرفته بشه که هول کنه، لکنت بگیره و نتونه درست فکر کنه، نه به‌خاطر اینکه واقعا بی‌کفایته، بلکه به‌خاطر اون نگاه بی‌روح روبروشه.

نکته‌ی مهم اینه که این تاثیر معمولا ناخودآگاهه. خود این زنان هم نمی‌دونن این قدرت منفی‌رو دارن، فقط می‌خوان کارشون درست و دقیق انجام بشه. ولی همین بی‌احساس، باعث می‌شه دیگران ازشون فاصله بگیرن و خودشون هم تو روابطشون، مخصوصا با زنان دیگه، احساس تنهایی کنن.

یک مثال واقعی

یادم میاد چند سال پیش تو موسسه‌ای دوره‌ی آهنگسازی ثبت‌نام کرده بودم. موقع ثبت‌نام منشی موسسه یه‌سری سوالات خیلی جزیی پرسیده بود و خیلی دقیق می‌خواست همه‌چیرو ثبت کنه. از شماره‌ شناسنامه گرفته تا کدملی و کجا متولد شدم و شماره ‌تماس خونه و موبایل و چندتا سوال دیگه. کلافه شدم گفتم چه نیازی به این‌همه اطلاعات برای ثبت‌نام تو یه کلاس آهنگسازیه آخه، یه کارت‌ملی یا کپی شناسنامه بگیرین خودتون ثبت کنین دیگه. گفت اتفاقا خیلی نیازه. منم گفتم چندان اهمیتی نداره، زیاد جدی نگیرین. تو چشمام نگاه کرد و گفت اتفاقا خیلی برامون مهمه که اطلاعات‌ رو دقیق و حساب‌شده ثبت کنیم. بعدش چنان نگاه خشک و بی‌روحی بهم انداخت که چند لحظه حرفی برای گفتن نداشتم و یه‌جورایی خشکم زده بود. نه به‌خاطر حرفی که زده بود، نه، بیشتر به‌خاطر نوع نگاهش بود که اصلا هیچ عاطفه و احساس و روحی توش نبود انگار. هروقت می‌خوام نگاه مدوسایی ‌رو تصور کنم، برخورد این منشی یادم میاد. هرچند اون‌موقع نمی‌دونستم تیپ شخصیتیش آتناییه، ولی الان حدسم اینه که انرژی آتنایی تو روانش غالب بود. چون فقط انرژی آتنایی می‌تونه با ذهنیت منطقی‌ای که داره اینطور رو جزئیات تمرکز کنه، اطلاعات جمع‌آوری کنه و به بهترین نحو کارشو انجام بده و همزمان فاقد احساس و عواطف باشه. الان هم که بخوایم بررسی کنیم، همچنان معتقدم برای یه کلاس هنری و آموزش موسیقی نیاز به اون‌همه موشکافی و ثبت اطلاعات نبود. چون یه ترم بود، چهار‌پنج جلسه و شرکت توش هم آزادانه بود.

راهی برای پایین انداختن سپر

اگه خودتو تو این توصیف پیدا کردی، خبر خوب اینه که این سپرو می‌شه پایین انداخت. وقتی یاد بگیری کمتر قضاوت کنی و بیشتر گوش بدی، نه برای پیداکردن ایراد، بلکه برای فهمیدن طرف‌مقابل. همون نگاه، دوباره گرم می‌شه.

آتنا فقط نماد خرد، منطق و استراتژی نیست؛ مثل هر الگوی دیگری، وقتی یک انرژی بیش از حد پررنگ شود، می‌تواند شکل متفاوتی پیدا کند و روی رابطه‌ها و شیوه‌ی دیدن خودمان و دیگران اثر بگذارد. اگر دوست داری ببینی آتنا در شخصیت تو چقدر پررنگ است و این الگو در کنار شش کهن‌الگوی دیگر چه معنایی پیدا می‌کند، دوره‌ی «خودشناسی زنانه با کهن‌الگوهای یونگی» می‌تواند مسیر کامل‌تری برای خودشناسی در اختیارت قرار دهد. در این دوره، هفت الگوی آتنا، آرتمیس، هستیا، هرا، دیمیتر، پرسفون و آفرودیت را بررسی می‌کنی و با جنبه‌های مختلف هرکدام در زندگی و رابطه‌هایت آشنا می‌شوی.

روانشناسی یونگیکهن‌الگوهامدوساآتناقضاوت

مطالب مرتبط

دیدگاه و گفت‌وگو

دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.

برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبت‌نام کنید.