ذهن و روان › خودشناسی و رشد فردی
چرا اهدافمان را بنویسیم و مرحلهبهمرحله پیش برویم؟
نوشتن اهداف میتونه خواستههامون رو روشنتر کنه، اما نوشتن بهتنهایی کافی نیست. در این مطلب میبینیم چطور یک هدف بزرگ رو به قدمهای کوچک، عملی و قابلبررسی تبدیل کنیم و در طول مسیر برنامهمون رو اصلاح کنیم.
نوشتن یکی از ابزارهای ساده برای روشنکردن خواستههاست. وقتی خواسته فقط توی ذهنمونه، ممکنه مبهم بمونه یا مدام تغییر کنه. نوشتنش کمک میکنه دقیقتر ببینیم واقعا چی میخوایم و قدم بعدیمون چیه.
اگه هنوز شروع نکردید، فقط شروع کنید: خواستهها، رویاها و اهدافتون رو بنویسید. نوشتن میتونه به وضوح، سادگی و نظم ذهنی کمک کنه.
مثال لیست خرید
فرض کنید قبل از رفتن به فروشگاه، فهرست چیزهایی که لازم دارید رو تو دفترچه یا گوشی نوشتید. طبق همون لیست خرید میکنید و راحتتر میتونید روی چیزهایی که واقعا لازم دارید تمرکز کنید. بدون لیست، ممکنه بعضی چیزها رو فراموش کنید و چیزهای غیرضروری بخرید.
فهرست خواستهها هم همین کار رو میکنه: میدونید دنبال چه چیزی هستید، کجا برید و چه چیزی لازم ندارید. مهمترین فایدهاش به نظرم اینه که کمتر مثل برگی در گرو باد، تحتتاثیر نظر دیگران و شرایط بیرونی قرار میگیرید. کسی که هدف و خواستهی مشخصی نداره، ممکنه بیشتر با اولویتهای دیگران جلو بره؛ مخصوصا بین اقوام و اطرافیانی که شخصیتهای سلطهجو دارن. داشتن فهرستی از خواستهها، یکی از راههای یادآوری اولویتهای خودمونه؛ هرچند برای مرزبندی، مهارت و حمایت هم لازم داریم.
هدف بزرگ را به قدمهای قابل بررسی تبدیل کنیم
نوشتن هدف کافی نیست؛ اندازهی قدم اول هم مهمه. فرض کنید امروز یه فروشگاه لباس تازه افتتاح کردید. ممکنه برای آینده به روزی پونصد یا هزار مشتری فکر کنید. ولی یهدفعه به این حد نمیرسیم؛ امروز که تازه افتتاح کردید، انتظار پونصد مشتری داشتن ممکنه باعث ناامیدی بشه.
برای شروع، یه هدف کوچیکتر و متناسب با شرایط فروشگاه تعیین کنید. روزهای اول، مثلا به پنج تا مشتری روزانه فکر کنید. این عدد فقط مثاله، نه نسخهای برای همهی فروشگاهها. مهمه که ببینید برای رسیدن به همین هدف چه کارهایی باید انجام بدید و چطور نتیجه رو بررسی کنید. وقتی طی چند روز به همون پنج تا رسیدید، هدف رو یهخورده بزرگتر کنید، مثلا ده تا. اگه هم نرسیدید، بهجای قضاوت دربارهی توانایی خودتون، مسیر جذب مشتری، قیمت، محصول و نیاز بازار رو دوباره بررسی کنید.
اما اگه همون روز اول مثلا سیصد مشتری رو در نظر بگیرید، ممکنه با خودتون بگید:
تو هم تازه مغازه رو امروز باز کردی، چه انتظاری داری؟ نمیشه.
و اگه اون روز فقط دو سه تا مشتری داشته باشید، ممکنه ناامید و بیانرژی برگردید خونه و با خودتون بگید:
چه انتظار غیرواقعبینانهای داشتم.
پس نکتهی اصلی اینه: یهدفعه گام خیلی بزرگ برندارید. هدف دورتر میتونه سر جاش بمونه، اما پیشرفت رو با قدمهایی بسنجید که تو شرایط فعلی قابلانجام و بررسی هستن.
فقط ذهنی نه
این تمرینهای ذهنی برای تشویق تنبلی و بیکاری نیست. در کنار تلاش انجامشون بدید: اهدافتون رو بنویسید، قدمهای اجرایی رو مشخص کنید و در کنارش برای پیداکردن شغل یا گسترش کسبوکارتون تلاش کنید. کسی که تو خونه میشینه و بدون هیچ تلاشی فقط از این تکنیکها استفاده میکنه، ممکنه در حد خیال بمونه.
پافشاری هم نباید به معنی تکرار بیپایان یه روش ناموثر باشه. برنامهی نوشتهشده رو میشه با تجربههای تازه اصلاح کرد؛ نوشتن کمک میکنه ببینیم چه خواستهای داشتیم، چه کاری کردیم و حالا چه چیزی باید تغییر کنه.
یک تمرین ساده
یکی از خواستههاتون رو انتخاب کنید و روی کاغذ بنویسید. بعد از خودتون بپرسید:
کوچکترین قدمی که این هفته میتونم برای نزدیکشدن بهش بردارم چیه؟
قدمی انتخاب کنید که مشخص و قابلبررسی باشه. مثلا بهجای:
میخوام کسبوکارم رو رونق بدم
بنویسید:
این هفته با پنج مشتری قبلی صحبت میکنم و ازشون میپرسم چرا خرید کردن یا چرا دوباره خرید نکردن.
آخر هفته نتیجه رو نگاه کنید. اگه جواب نداد، قرار نیست فورا نتیجه بگیرید که هدفتون دستنیافتنیه، ممکنه فقط لازم باشه قدم بعدی یا روش کارتون رو تغییر بدید.
هدف از نوشتن این نیست که آینده دقیقا طبق برنامه پیش بره؛ هدف اینه که مسیرمون روشنتر باشه و بتونیم قدم بعدی رو آگاهانهتر انتخاب کنیم.
مطالب مرتبط
دیدگاه و گفتوگو
دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.
برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبتنام کنید.