ذهن و روانخودشناسی و رشد فردی

باورهای محدودکننده؛ کجا ذهن مانع ماست و کجا واقعاً محدودیت داریم؟

باورهای محدودکننده می‌تونن روی تصمیم‌ها و انتخاب‌های ما اثر بذارن، اما هر مانعی هم ساخته‌ی ذهن نیست. در این مقاله یاد می‌گیریم چطور نمی‌تونم‌های ذهنی رو از محدودیت‌های واقعی جدا کنیم و دقیق‌تر بررسی‌شون کنیم.

بهرام نصیری· 3 دقیقه مطالعه· 30 شهریور 1405

باورهای محدودکننده مجموعه‌ای از افکار و اندیشه‌هان که ممکنه در اثر تجربه و تکرار، برامون بدیهی بشن. یعنی بارها تو طول زندگی تو ذهنمون تکرار شدن و حالا در برابر خواسته‌ها، آرزوها و رویاهامون مقاومت ایجاد می‌کنن. مثل اینکه پول زیاد فساد میاره یا آدم که پولدار شد، خودشو گم می‌کنه. این جمله‌ها اون‌قدر تکرار شدن که حالا ممکنه بدون بررسی قبولشون کنیم.

اما مسئله اینجاست که هر نمی‌توانمی هم باور محدودکننده نیست. بعضی وقت‌ها واقعا با کمبود پول، زمان، مهارت یا فرصت روبه‌رو هستیم. پس چطور این دو را از هم تشخیص بدیم.

این باورها از کجا می‌آیند

این باورها می‌تونن نسل‌به‌نسل منتقل بشن: از راه حرف‌های شفاهی، سیستم آموزشی، خانواده، دوستان، کتاب‌ها و رسانه‌ها. می‌شه اون‌ها رو به برنامه‌های آشنایی تشبیه کرد که موقع تصمیم‌گرفتن دوباره اجرا می‌شن؛ این فقط یه تشبیهه.

گاهی هر وقت می‌خوایم کاری رو شروع کنیم، فورا تردید و اضطراب سراغمون میاد و به خودمون می‌گیم:

نمی‌شه، خانواده‌ام اجازه نمی‌ده.

بچه دارم، وقت ندارم.

تخصص و تجربه ندارم.

پول ندارم، پشتوانه ندارم.

فهرستش خیلی بلندتر از اینه و خودتون بهتر از من می‌دونید. می‌تونید بشینید و فهرست بلندی از این جمله‌ها بنویسید.

اما همه‌ی این جمله‌ها باور غلط نیستن. کمبود پول، وقت، امنیت یا حمایت می‌تونه مانع واقعی باشه. فرق هست بین الان مهارت لازم رو ندارم و هیچ‌وقت نمی‌تونم این مهارت رو یاد بگیرم. اولی یه وضعیت قابل‌بررسیه؛ دومی ممکنه یه نتیجه‌گیری محدودکننده باشه.

محیط اثر دارد اما تمام داستان نیست

محیط زندگی، فرهنگ و سیستم آموزشی، باورها و عقاید ما رو شکل می‌دن و همین باورها می‌تونن روی انتخاب‌های مالی‌مون اثر بذارن.

با این‌حال، فقر یا ورشکستگی رو نمی‌شه به منفی‌بافی مردم نسبت داد. درآمد، فرصت شغلی، دسترسی به آموزش، بیماری، تورم و حمایت اجتماعی هم موثرن. بررسی باورهای خودمون برای پیداکردن امکان عمله، نه مقصردونستن خودمون یا دیگران بابت هر مشکل مالی.

چرا وقتی روی یک چیز تمرکز می‌کنیم همه‌جا می‌بینیمش

توجه ما همه‌ی جزئیات محیط رو به یه اندازه دنبال نمی‌کنه. وقتی یه موضوع برامون مهم می‌شه، مغزمون شروع می‌کنه به بیشتر دیدنش، نه اینکه اون چیز تازه به‌وجود اومده باشه، بلکه چون توجهمون عوض شده، بهتر متوجهش می‌شیم. یعنی وقتی توجهمون عوض می‌شه، ممکنه فرصت‌ها یا نشانه‌هایی رو ببینیم که قبلا هم وجود داشتن اما بهشون توجه نمی‌کردیم. این با این ادعا که صرفا با باورکردن چیزی، اون رو در دنیای بیرون ایجاد می‌کنیم فرق داره.

یک تمرین ساده برای بررسی نمی‌توانم‌ها

هر وقت خواستید کاری رو شروع کنید، به ذهنتون دقت کنید. آیا اول از همه می‌تونم می‌گه یا نمی‌تونم؟ اگه جواب نمی‌تونم بود، بپرسید این نتیجه بر چه شواهدی استواره و کدوم بخشش قابل‌تغییره.

مثلا من نمی‌تونم کتاب بنویسم چون تحصیلات دانشگاهی ندارم. نداشتن مدرک دانشگاهی، به‌تنهایی مانع نویسندگی نیست؛ می‌شه مهارت نوشتن رو با مطالعه، تمرین و بازخورد پرورش داد.

وقتی نمی‌تونم بارها تو ذهنمون تکرار می‌شه، ممکنه کم‌کم از یک فکر موقت به یک نتیجه‌ی ثابت تبدیل بشه: نمی‌تونم خوشبخت بشم، نمی‌تونم پس‌انداز کنم، نمی‌تونم سرمایه‌گذاری کنم. مشکل از جایی شروع می‌شه که دیگه این نتیجه‌ها رو بررسی نمی‌کنیم.

قدم اول برای تغییر: یه هفته نمی‌تونم‌های ذهنتون رو یادداشت کنید. کنار هر کدوم بنویسید این جمله رو اولین‌بار از چه کسی یا از کجا شنیدید. اگه یادتون نیست، اشکالی نداره. بعد بنویسید چه بخش‌هایی ازش واقعیت فعلیه و برای کدوم بخش می‌تونید یه قدم کوچیک بردارید. هدف، جایگزین‌کردن بدبینی با وعده‌ی بی‌پایه نیست؛ هدف، دقیق‌تر دیدن توانایی‌ها و محدودیت‌هاست.

موفقیتمدیریت پولعبارات تاکیدیمبتنی بر شواهد

مطالب مرتبط

دیدگاه و گفت‌وگو

دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.

برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبت‌نام کنید.