وقتی ازدواج بخش اصلی هویت ما میشود
برای بعضی زنان، ازدواج و نقش همسری میتواند بخش مهمی از هویت باشد. اما وقتی تمام هویت ما حول یک رابطه شکل میگیرد، انتخاب همسر یا جدایی میتواند دشوارتر شود.
بعضی زنان نقش همسری و ازدواج براشون اهمیت زیادی داره. این زنان ممکنه ازدواج رو یکی از مهمترین اتفاقهای زندگی خودشون بدونن و از داشتن یک رابطهی متعهدانه و پایدار احساس رضایت و امنیت کنن.
برای یک زن با این گرایش، مجرد موندن ممکنه تجربهی سادهای نباشه. حتی اگه در زمینهی تحصیلی یا شغلی موفق باشه و دستاوردهای زیادی به دست آورده باشه، ممکنه همچنان احساس کنه بخش مهمی از زندگیاش تحقق پیدا نکرده.
به همین دلیل، این زنان ممکنه به روابط کوتاهمدت علاقهی چندانی نداشته باشن. اگر وارد رابطهای بشن، ترجیح میدن اون رابطه مسیر مشخصی داشته باشه و به تعهد و ازدواج منتهی بشه. اگر احساس کنن طرف مقابل از تعهد فرار میکنه یا قصد جدی برای ازدواج نداره، ممکنه ترجیح بدن از رابطه خارج بشن.
میل به ازدواج جای شناخت را نگیرد
اما همین ویژگی میتونه یک نقطهی آسیبپذیر هم باشه. وقتی میل به ازدواج خیلی شدید میشه، ممکنه فرد قبل از اینکه شناخت کافی از طرف مقابل پیدا کنه، صرفا به خاطر اینکه فرصت ازدواج فراهم شده تصمیم بگیره. برای همین اگر احساس میکنید ازدواج براتون اهمیت بسیار زیادی داره، بهتره قبل از تصمیم نهایی کمی مکث کنید و فقط به این سؤال فکر نکنید که «آیا این آدم میتونه همسر من باشه؟»
سوالهای مهمتری هم وجود دارن: آیا واقعا این فرد رو دوست دارم؟ آیا او من رو دوست داره؟ آیا از نظر ارزشها و سبک زندگی با هم هماهنگیم؟ آیا در کنار او احساس امنیت و آرامش دارم؟ آیا شخصیتش با تصویری که از یک همسر مناسب دارم هماهنگه؟ ازدواج قرار نیست فقط به خاطر اینکه یک نیاز عمیق درونی داریم اتفاق بیفته. شناخت، هماهنگی و انتخاب آگاهانه هم بخشی از یک رابطهی سالمه.
هویت ما بیرون از رابطه
برای بعضی زنان، ازدواج فقط یک رابطه نیست؛ بخش مهمی از هویت و معنای زندگی آنهاست. چنین زنی ممکنه خودش رو قبل از هر چیز به عنوان «همسر» تعریف کنه. در چنین شرایطی، وقتی رابطهی زناشویی از بین میره، فقط یک رابطه تمام نشده؛ بخشی از تصویری که فرد از خودش داشته هم ممکنه فرو بریزه.
به همین دلیل جدایی برای چنین فردی میتونه بسیار دشوار باشه. ممکنه از نظر قانونی جدایی اتفاق افتاده باشه، اما از نظر روانی هنوز نتونسته از نقش همسری و زندگی مشترک قبلی فاصله بگیره و زندگی جدیدی رو تصور کنه. این مسئله زمانی دشوارتر میشه که فرد در طول زندگی، دوستان کمی ساخته باشه، علایق شخصی محدودی داشته باشه و بخش بزرگی از زندگیاش حول همسر و خانواده شکل گرفته باشه.
در این شرایط، یکی از مهمترین کارها اینه که فرد کمکم بخشهای دیگری از شخصیت خودش رو هم بشناسه و پرورش بده. ازدواج میتونه بخش مهمی از زندگی باشه، اما نباید تنها منبع هویت و معنای زندگی باشه. یک زن میتونه همسر خوبی باشه و در عین حال دوست، هنرمند، متخصص، مادر، یادگیرنده، فردی معنوی یا انسانی مستقل با علایق و اهداف شخصی خودش هم باشه.
اگر روزی رابطهای تمام شد، این بخشها میتونن به فرد کمک کنن که احساس نکنه تمام زندگیاش هم همراه آن رابطه تمام شده. هدف، حذف نیاز به تعهد و پیوند نیست؛ بلکه ایجاد تعادل میان این نیاز و سایر جنبههای وجود آدمه. هدف این نیست که یکی از این بخشها رو کنار بذاریم؛ بلکه اینه که جنبههای مختلف وجود خودمون رو بشناسیم و بین اونها تعادل بیشتری ایجاد کنی.
ارتباط این الگو با کهنالگوی هرا
در نگاه کهنالگویی یونگی، بخشی از ویژگیهایی که در این مقاله برشمردیم به کهنالگوی هرا (Hera) نسبت داده میشه؛ کهنالگویی که پیوند، تعهد و نقش همسری براش اهمیت زیادی داره. هرا میتونه ظرفیت بالایی برای وفاداری و ساختن یک رابطه پایدار داشته باشه، اما وقتی این بخش بیش از حد پررنگ بشه، ممکنه هویت فرد بیش از اندازه به رابطه و ازدواج گره بخوره.
اگر دوست دارید هرا و شش کهنالگوی زنانه دیگر رو بهتر بشناسید و ببینید هر کدام چطور میتونن در شخصیت، روابط و انتخابهای ما ظاهر بشن، در دوره «خودشناسی زنانه با کهنالگوهای یونگی» این الگوها را بهصورت جداگانه بررسی کردیم.
مطالب مرتبط
دیدگاه و گفتوگو
دیدگاهتان را بنویسید یا درباره این مطلب سؤال بپرسید.
برای ارسال نظر یا سؤال ابتدا وارد شوید یا ثبتنام کنید.